پیام های متنی

آیا شما حاضرید برای تهیه شام امشب خود در زباله‌های دیشب دنبال غذا بگردید؟

پس چگونه حاضر می‌شوید با جست و جوی در آشغال‌های کهنه ذهنی؛ تجربه‌های فردای خود را بیافرینید.

رها شدن از دست حرف و سخن کسی که باعث آزار شما شده فقط با بخشیدن آن فرد امکان پذیر است.

با بخشیدن خود و دیگران از دست خاطرات تلخ راحت می‌شوید و همین آرامش باعث می‌شود که آنچه را که اتفاق افتاده فراموش کنید.

اکنون زمان آن رسیده که خاطرات خوش، نگاه خوش بینانه و واقع بینانه را به همه‌ی ابعاد زندگی بیندازید.

لوییز هی

قانون تمرکز می گوید:” آن چیز که شما بر آن ساکن و متمرکز شوید در واقعیت وجودی شما رشد می‌کند.”
هرچیز که به طور مداوم و با جدیت درباره اش فکر کنید، لاجرم به بخشی از فرآیند ذهنی شما تبدیل می‌شود و قدرت و تاثیرش را در رفتار و برخوردهای شما نشان می‌دهد.

برایان تریسی

هوش مالی با هوش ذهنی(IQ) چه تفاوتی دارد؟

هوش مالی تنها بخشی از هوش ذهنی است که برای حل مشکلات مالی از آن استفاده می شود.
ممکن است شخصی دارای هوش ذهنی بالائی باشد ولی هوش مالی پائینی داشته باشد و برعکس٫
هوش مالی دارای طبقه بندی خاص خود به شرح زیر می‌باشد.

☄کسب درآمد بیشتر:
اکثر آدمها درآمد دارند ولی کسی که درآمد بیشتری داشته باشد هوش مالی بالاتری دارد.

☄محافظت از پول:
محافظت از پول در برابر آدمهایی که ممکن است با ترفند، پول شما را بدزدند و یا پرداخت هزینه‌هایی مانند مالیات که در صورت دانستن قوانین مربوطه ممکن است بتوانید کمتر پرداخت کنید، بیانگر هوش مالی است.

☄بودجه بندی پول:
بودجه بندی پول مثل یک ثروتمند نیازمند هوش مالی بالائی است. اگر کسی بتواند مانند ثروتمندان بودجه‌بندی برای پول خود داشته باشد می‌تواند ثروتمند شود. مثلا: اگر یک نفر در سال ۱۰ میلیون تومان درآمد داشته باشد و ده میلیون تومان هم هزینه داشته باشد در مقابل کسی که ده میلیون تومان درآمد دارد و هشت میلیون تومان هزینه و دو میلیون تومان از پولهای خود را سرمایه‌گذاری می کند دارای هوش مالی ضعیف‌تری است!! اینکه کسی بتواند فارغ از میزان درآمد خود مبلغی از درآمد خود را پس انداز و سرمایه‌گذاری کند دارای هوش مالی بالائی است.

☄تقویت پول خود:
بسیاری از افراد نمی دانند پس‌اندازهای خود را چگونه سرمایه‌گذاری کنند تا بتوانند پول خود را تقویت کنند.
برخی از افراد پول خود را در بانک می گذارند و از حداقل سودی که بانک می دهد استفاده می کنند. (در کشور ما غالبا سود پرداخت شده توسط بانکها از نرخ رشد تورم پائین تر است؛ بنابراین پول در مدت زمان مشخص ارزش خود را از دست می‌دهد. خرید اوراق مشارکت و امثالهم هم همینطور است. اینگونه کارها نیاز به هوش مالی بالائی ندارد!! ولی سرمایه‌گذاری به گونه‌ای که شما بتوانید با نرخ سودی بیشتر از نرخ تورم و حتی بالاتر ٬پول خود را تقویت کنید نیازمند هوش مالی بالائی است. به عبارت دیگر هرچه سود بالاتری از سرمایه خودتان بتوانید کسب کنید دارای هوش مالی بالاتری هستید.)

☄افزایش اطلاعات مالی خود:
واگذاری کار سرمایه‌گذاری به دیگران، مانع افزایش دانش مالی خود‌تان می‌شود. به‌عبارت دیگر اگر شخص دیگری پولتان را مدیریت کند نمی توانید هوش مالی خود را افزایش دهید و در اصل شما با پول خودتان به جای خود، به دیگران پاداش می‌دهید!!
اگر این پنج هوش مالی را در خود ایجاد کنید بهتر می‌توانید مشکلات خود را حل کرده و هوش مالی خود را افزایش دهید.

امید یعنی بدانی تا هستی می توانی تغییر کنی و دنیا را تغییر بدهی. امید یعنی بدانی خداوند دوستت دارد و اگر به تو زمان داده معنیش این است که در این فرصت می‌شود یک کارهایی کرد. امید یعنی همیشه بخشش خداوند را از اشتباه خود بزرگتر بدانیم. امید یعنی اگر دانه‌ی زندگی صدبار از دستمان رها شد، باز هم برای برداشتن و به مقصد رساندن آن به ابتدا برگردیم این بار محکمتر گام برداریم.

“امیدوار و قوی باش”

مهم نیست که الان کجا هستی.
در مقایسه با جایی که میتونی باشی، اینجایی که هستی خیلی کمه، از همه توانت برای بهتر شدن استفاده کن حیف است که امروز هم همان کسی باشی که دیروز بودی.

چگونه تاثیر گذار باشیم؟

برقراری ارتباط در هر سطحی نیازمند مهارت‌هایی است که بتواند پیام‌ها،خواسته‌ها، احساسات و توانایی‌های ما را به دیگران انتقال دهد.

در واقع یک ارتباط و مذاکره موثر نتیجه استفاده از مهارت های چندگانه در تبادل پیام و درک متقابل است.

مهمترین مهارت های چندگانه ارتباط:

☄بیان خود با همه وجود
این به معنای باور داشتن خود و عدم ترس و تردید درباره گفته‌هاست.

☄لحن قاطع و مهربان
این لحن معمولا باعث ایجاد اعتماد در طرف مقابل می‌گردد.

☄گفتگوی بالغانه
در این گفتگو تمرکز بر حل مسئله در یک فضای برد-برد است. به‌گونه‌ای که عاری از انفعال یا پرخاشگری باشد.

☄درک رفتار غیرکلامی
معمولا در هر مذاکره و ارتباطی طرف مقابل برداشت و احساس خود را در چهره و بدنش نشان می‌دهد.

☄شنیدن فعالانه
این نوع شنیدن باعث ایجاد احساس درک شدن و اعتماد طرف مقابل می‌گردد. این شنیدن شامل گوش دادن بدون فکر، سوال پرسیدن، تشویق‌های کلامی، تکرار بخشی از گفتگو، همسو کردن احساس چهره با فضای طرف مقابل و.. است.

☄توجه به خواسته‌ها
نقطه عطف موفقیت در هر مذاکره توجه طرفین به خواسته های یکدیگر است که باعث دل گرمی و شادمانی خواهد شد.

☄زبان بدن فعال و موثر
تمام افراد موفق در مذاکره توانایی خوبی در بیان خود به شکل غیر کلامی دارند. اگر بهترین حرف‌ها با زبان بدن بد بیان شوند، اثربخشی خود را از دست می‌دهند.

☄نگرش مثبت
هر نگرشی فضایی را ایجاد می‌کند که در کلام، چهره و حسی که انتقال می‌دهیم بسیار موثر است.

☄نوع کلمات
انتقال پیام مهم است اما چگونگی این انتقال بسیار مهمتر است هنر ما در انتقال پیام ، استفاده به موقع از کلماتی ست که بهترین تاثیر را روی مخاطب بگذارد و به این منظور باید دایره لغات‌مان گسترده باشد.

☄دانش لازم
اعتماد به نفس حاصل داشتن و دیدن توانایی‌هاست
در هر زمینه‌ای که دانش ما قدرتمند باشد نوع بیان ما نیز تاثیرگذار خواهد بود.

روزی خبرنگار جوانی از ادیسون پرسید:
آقای ادیسون شنیدم برای اختراع لامپ تلاش‌های زیادی کرده‌ای،
اما موفق نشده ای، چرا؟!

پس از ۹۹۹ بار شکست همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهی؟

ادیسون با خونسردی جواب می‌دهد:
ببخشید آقا من ۹۹۹ بار شکست نخورده‌ام، بلکه ۹۹۹ روش یاد گرفته‌ام که لامپ چگونه ساخته نمی‌شود!

طرز نگرش می‌تواند آنچه که شکست نامیده می‌شود را تبدیل به معجزه کند.

روند تعیین هدف:

☄روی اهداف توافق کنید.
☄رفتار صحیح را کاملا مشخص کنید.
☄تمام اهداف را در کمتر از ۲۵۰ کلمه بر روی یک برگ کاغذ بنویسید.
☄هر هدف را بارها و بارها بخوانید. خواندن هر هدف نباید بیش از یک دقیقه طول بکشد.
☄در طول روز یک دقیقه از وقت خود را به ارزیابی عملکردتان اختصاص دهید.
☄ببینید که رفتار شما با اهدافتان همخوانی دارد یا نه؟

به عنوان یک کسب و کار کوچک، ممکن است تصور کنید که غیرممکن باشد که پیام‌تان را به گوش مردم برسانید. اما نگران نباشید برای اینکار به هیچ تمهید و ترفندی عجیب و غریبی احتیاج ندارید.

کافی است تکنیک‌های زیر را که از کارآفرینان برتر الهام گرفته شده دنبال کنید و در این صورت خواهید دید که کار شما به سرانجام رسیده و کسب و کارتان به رونق خواهد افتاد:

☄چیزهای رایگان بدهید.
☄در برنامه‌های اجتماعی شرکت کنید.
☄حتی می‌توانید برنامه‌های مخصوص خود را اجرا کنید.
☄داوطلب رهبری یک سازمان باشید.
☄پادکست خود را ایجاد کنید.
☄سودمند باشید و کمک کنید.
☄یک ایمیل هفتگی ارسال کنید.
☄دلیلی برای انجام کار خود داشته باشید.
☄از یک سازمان مردم نهاد حمایت کنید.
☄هدایای مناسب و ارزشمندی را انتخاب کنید.

چرا اشخاص هدف گذاري نمی‌كنند؟

زندگي كردن بدون هدف شبيه رانندگي در مه غليظ است. موتور اتومبيلتان هرقدر قوي و قدرتمند باشد، شما به آرامي رانندگي مي كنيد، مردد هستيد و حتي روي جاده صاف حركت به جلو اندك داريد. با تصميم گيري درباره هدفهايتان، که بلافاصله از بين مي رود و شما در موقعيتي قرار مي گيريد كه از توانمنديهاي خود استفاده كنيد. داشتن هدفهاي روشن و شفاف به شما امكان مي دهد پابر پدال گاز زندگي خود بفشاريد و شتابان در راستاي تحقق بخشيدن به خواسته هايتان به حركت درآييد.
‌اگر هدف جوي حالت خود به خود و اتوماتيك داشته باشد، چرا تنها شمار اندكي از مردم هدفهاي روشن، مكتوب و قابل اندازه گيري دارند؟ اين يكي از بزرگ ترين اسرار زندگي است. به اعتقاد اكثر روانشناسان مردم به چهار دليل هدف گذاري نمي كنند.

☄فكر مي كنند هدف گذاري مهم نيست.
نخست، اغلب اشخاص به اهميت هدف گذاري واقف نيستند. اگر شما در خانه اي بزرگ شويد كه كسي هدفي را دنبال نمي كند و يا با كساني معاشرت كنيد كه درباره هدف هرگز بحث نمي شود و يا كسي براي آن بها و ارزشي قائل نيست، شما در شرايطي بزرگ مي شويد و به بلوغ مي رسيد كه نمي دانيد هدف گذاري بيش از هر عامل ديگري در موفقيت زندگي شما سهم دارد. به اطراف خود نگاه كنيد. چند نفر از افراد خانواده و يا دوستان شما به هدفهايشان معتقدند؟

☄راه آن را نمي دانند.
علت دوم نداشتن هدف اين است كه اشخاص اصولا نمي دانند چگونه بايد هدف گذاري كنند. از آن بدتر، خيلي ها فكر مي كنند كه داراي هدف هستند و حال آنكه آنها در نهايت چند ميل و رؤيا دارند. مثلا مي خواهند خوشبخت شوند، پول زيادي درآورند و يا زندگي خانوادگي خوبي داشته باشند.
اما اينها ابدا هدف نيستند. اينها صرفا خيال و رؤيا هستند كه همه آنها را دارند. اما هدف با آرزو و ميل تفاوت دارد. هدف روشن، مكتوب و خاص است. مي توان آن را به سادگي و سهولت به كسي توضيح داد. مي توانيد آن را اندازه بگيريد و مي توانيد بفهميد كه آيا به اين هدف رسيده يا نرسيده ايد.
كاملا امكان پذير است كه از يك دانشگاه برجسته مدرك تحصيلي بگيريد و با اين حال حتي يك ساعت كسي درباره هدف برايتان حرف نزده باشد. انگار كساني كه محتواي درس مدارس و دانشگاهها را مي نويسند به كلي از اهميت هدف گذاري بي اطلاعند و نمي دانند براي دسترسي به موفقيتهاي آتي تا چه اندازه به آن احتياج است. و البته اگر قرار باشد قبل از رسيدن به بلوغ هيچ اطلاعي از نقش مهم هدف گذاري نداشته باشيد، نمي دانيد درهر كاري كه مي كنيد اين هدف گذاري چه سهم عمده اي ايفا مي كند.

☄ترس از شكست خوردن دارند.
علت سومي كه مردم هدف گذاري نمي كنند ترس از شكست است. شكست انسان را رنج مي دهد. هم به لحاظ احساسي و هم مالي دردناك است. همه گهگاه شكست را تجربه كرده اند. هربار كه شكست مي خوريم با خودعهد مي كنيم كه دقيق تر باشيم و از شكست هاي آتي اجتناب كنيم. با اين حال، اغلب مردم دچار اشتباه مي شوند، هدفي در زندگي براي خود درنظر نمي گيرند و درنتيجه موفقيتي نصيب آنها نمي شود.

☄ترس از رد شدن دارند.
چهارمين دليلي كه مردم هدف گذاري نمي كنند ترس از رد شدن است. اشخاص مي ترسند اگر هدفي را تعيين كنند و موفق نشوند، ديگران از آنها انتقاد مي كنند و به باد تمسخر مي گيرند. به همين دليل است كه بايد به هنگام هدف گذاري آن را محرمانه تلقي كنيد. با هيچ كسي درباره آن حرف نزنيد. بگذاريد ديگران موفقيتهاي شما را ببينند، اما پيشاپيش به آنها حرفي نزنيد. آنچه را كه آنها از آن اطلاع ندارند، نمي تواند به شما آسيبي برساند.

آیا به این فکر کرده اید چرا ما به تجربه های دیگران آنچنان که باید گوش فرا نمی‌دهیم؟
چرا باید حتما خودمان تجربه کنیم؟ چرا با این که عقلی می پذیریم اما دلمان رضایت نمیدهد؟
داستان از روز اول آغاز شده است، خداوند تمام علوم را به آدم آموخت اما دل آدم رضایت نمی داد، می خواست که خودش تجربه کند، درک کند، برای همین به درخت تفکر نزدیک شد و از میوه از چید.
نمی توانید انتظار داشته باشید دیگران تجربه و درک شما را صد در صد بپذیرند، باید اجازه دهید آنان نیز تجربه کنند.
شما در نهایت می توانید باغبان باشید و تلاشتان را برای خوب بار آمدن محصول انجام دهید اما میوه درخت هایتان باید روی درخت برسند نه در دستان شما و این صبوری زیادی می طلبد.
اصرار به پیروی دیگری از تجربه شما فقط ممکن است موجب تاخیر در گریز وی شود، اما حتی اگر خدا هم باشید، آدم از نزد شما خواهد رفت و اين آیین این زندگی است.
پختگی در طول راه و تجربه شخصی بدست می آید و این تجربه به درک می انجامد و معرفت حاصله راه بازگشت بالغانه و عاشقانه را فراهم خواهد ساخت.

هفده خطای شناختی

۱٫ Mind reading
۱. ذهن‌خوانی
بدون استدلال و دلایل کافی می‌اندیشید از افکار دیگران اطلاع دارید
«اصلن نگاهم نکرد حتما از من شاکیه»

۲٫ Furtune telling
۲٫ پیش‌گویی
پیش‌بینی ذهنی‌ از اتفاقات و شرایط آینده‌ای منفی‌
«حتما فردا حرفم رو قبول نمی‌کنه»

۳٫ Catastrophizing
۳٫ فاجعه‌سازی
تمام حوادث آینده‌ی نزدیک و دور را افتضاح و غیرقابل تحمل انگاشتن
«توی آزمون خراب کنم آبروم میره»

۴٫ Labeling
۴. برچسب زدن
صفات کلی و منفی به خود و دیگران الصاق کردن
«کلن بدبخت‌یم»

۵٫ Discounting positives
۵. نادیده‌انگاری جنبه‌های مثبت
موفقیت‌ها و نکات مثبت را کوچک و خوار شمردن
«اینو که همه می‌تونن انجام بدن»

۶٫ Negative filter
۶. فیلتر منفی
فقط جنبه‌های منفی چیزی را دیدن
«اصلن به من توجه نمی‌شه»

۷٫ Overgeneralizing
۷. تعمیم افراطی
تعمیم دادن یک اتفاق و حادثه‌ی بد به همیشه و استنباط همیشگی داشتن از آن
«این اتفاق همیشه فقط برای من می‌افته»

۸٫ Dichotomous thinking
۸. تفکر دو قطبی
دید «همه» یا «هیچ» داشتن در مورد اتفاقات و انسان‌های پیرامونی
«همه‌ی زندگی‌م تباه شد»

۹٫ Should
۹٫ بایداندیشی
اتفاقات و رخداد‌ها و حوادث رو آن‌طور که هستند ارزیابی و ارزش‌گذاری نکردن. دید و تفسیرها را بیش‌تر بر اساس آن‌چه باید می‌بود/باشد گذاشتن.
«باید می‌بردیم» «برد با ماست»

۱۰٫ Personalizing
۱۰. شخصی‌‌سازی
علل شکست و رخ‌دادهای منفی را متوجه خود کردن و سهم دیگران را ندیدن
«خودم مقصر بودم»

۱۱٫ Blaming
۱۱. سرزنش‌گری
مسئولیت تغییر رفتار خود را به عهده نگرفتن. دیگران را دلیل مشکلات و احساسات منفی خود دانستن.
«او باعث تمام مشکلات من هستش»

۱۲٫ Unfair comparisons
۱۲٫ قیاس‌های ناعادلانه
معیار نداشتن و خود را با کسانی که امتیازات ویژه دارند مقایسه کردن
«او‌ خیلی از من زیباتر عمل می‌کنه»

۱۳٫ Regret orientation
۱۳٫ تاسف‌گرایی
ای کاش‌های مکرر گفتن به جای تکیه بر حال
«ای کاش این حرف رو نمی‌زدم»

۱۴٫ What if
۱۴. چی می‌شد اگر
پرسش مکرر «چی می‌شد اگر» و اقناع نشدن شخصی
«چی می‌شد اگر زودتر راه می‌افتادم»

۱۵٫ Emotional reasoning
۱۵. استدلال هیجانی
برای تفسیر واقعیات پیرامونی از احساسات محض استفاده کردن
«دلم شور می‌زنه یه اتفاقی می‌افته»

۱۶٫ Ignoring counter evidences
۱۶. نادیده‌انگاری شواهد متناقض
شواهد‌ یا استدلال‌های ناهمسان یا ناهمخوان با تفکر خود را مردود دانستن
«هیچ‌کدوم‌تون نمی‌فهمین»

۱۷٫ Judgment focus
۱۷. قضاوت‌گرایی
معیارهای غیراستاندارد و شخصی برای خود ایجاد کردن در جهت تفکر منفی
«در مسابقه اصلن خوب بازی نکردیم»

برداشت از کتاب: تکنیک‌های شناخت‌درمانی
لی‌هی‌رابرت

چند نكته در مورد نوشتن تبليغات مناسب

☄در مورد آن چيزهايی صحبت كنيد كه مشتری شما با تجربيات عملی و مشاهدات عينی خود آنها را جالب و جذاب تشخيص داده است.

☄در تنظيم آگهی از سبكی استفاده کنید كه گروه هدف شما را به‌طور مستقيم مورد هدف قرار دهد.

☄از به‌كار بردن شعارها و لفاظی‌های حماسي و اغراق آميز نظير اينكه “ما در خاورميانه اولين هستيم”، خودداری نماييد.

☄در آگهی خود تمامي روزنه‌هاي شك ‌برانگیز را به‌طور كامل ببنديد، زيرا كه ادعاهای مبهم و دو پهلو ممکن است شما را نيرنگ ‌باز و متقلب جلوه دهد.

☄به مضامین عینی و موارد مشخص اشاره نماييد، زيرا كه موارد خاص نسبت به موارد عام و كلي قابل باورتر به نظر خواهند رسيد.

☄همواره اين اصل مهم را به خاطر داشته باشيد كه محتوای پيام از شيوه انتقال پيام مهمتر است.

☄با مشتری براساس وضعیت و شرايط خودش رابطه برقرار كنيد.

☄راه حل
اگر مشکلی داری، باید دلایل وجودش را بشناسی تا آنرا حل کنی، این راه متداول آن است اما راه دیگری نیز هست.

باید از مشکلی که داری قوی تر شوی، اما نه نیازی به قوی تر شدن نداری، لازم است قدرت و اقتدارت را بازیابی، آن وقت چیزی بنام مشکل وجود نخواهد داشت.

کرکس در هنگام طوفان برخلاف سایر پرندگان به لانه اش پناه نمی برد، اوج می گیرد و بر فراز ابرهای طوفانی و متلاطم پرواز می کند.

سقف پرواز ات را بالا ببر، اینکار روح بیدار می خواهد، پس روح ات را بیدار کن.

☄سندروم باکستر چیست؟

در صحنه‌ای از فیلم تایتانیک در حالی که کشتی در اثر برخورد با کوه یخ دچار صدمه‌ی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشه‌ی کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند!
آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا می‌کردند و دقت می‌کردند که کیفیت کارشان تحت تأثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشتیِ در حالِ غرق‌شدن و در میان مسافرانی که از هول و وحشت در حال سراسیمه دویدن به این‌سو و آن‌سو هستند، چه اهمیتی دارد که موسیقی کلاسیک با بهترین کیفیت اجرا شود؟!
.
مثالی دیگر می‌تواند از کتاب “قلعه حیوانات” باشد؛
طبق ماجرای این کتاب، حیوانات دست به دستِ هم می‌شوند و ارباب و خانواده‌اش را از مزرعه بیرون می‌کنند و خود مدیریت مزرعه را به دست می‌گیرند. اولین کار آن‌ها تنظیم عهد نامه‌ایست که طبق آن همه‌ی حیوانات باهم برابرند و هیچ‌کس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند.
اما چیزی نمی‌گذرد، خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است، آرام‌آرام عهدنامه را تغییر داده و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه‌ای وضع می‌کند؛
در این میان، اسبی در مزرعه زندگی می‌کند به نام “باکستر” که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه‌ی حیوانات است. حیوانات از او می‌خواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما باکستر، سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه‌ای ندارد.
شُعار او این است: “من کار می‌کنم!” و احساس می‌کند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد!
گرچه باکستر می‌توانست از اتفاق وحشتناکی که درقلعه ی حیوانات رخ می‌دهد جلوگیری کند، چنان با وجدان و شرافتمندانه سرش به کارش گرم بود که فقط هنگامی از تغییرات باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!
در جریان زندگی هستند افرادی که چنان سرشان به کار و تخصص خود گرم است که فراموش می‌کنند کل این زندگی، سازمان یا کشور به کدام سو حرکت می‌کند!
بسیاری از افراد باهوش و سختکوش گرفتار “سندروم باکستر” می‌شوند و جهت‌گیری درست و به‌موقع را از یاد می‌برند. “باکستر جماعت‌ها” آدم‌های خوب و باشرافتی هستند اما بر اولویت نادرستی تمرکز کرده‌اند.

آفت های یک مذاکره تجاری و ارتباط با ديگران

۰۱- پرچانگی كردن.
۰۲- عدم مدیریت زمان.
۰۳- عدم رعایت تن صدا.
۰۴- استفاده از کلمات و جملات سطح پایین.
۰۵- صدای تو دماغی داشتن.
۰۶- بيش از اندازه تند یا کند صحبت کردن.

۰۷- قطع کردن پی در پی کلام مخاطب.
۰۸- بیش از اندازه به حاشیه اشاره کردن.
۰۹- ارتباط چشمی ضعیف.
۱۰- گوش نکردن به سخنان مخاطب.
۱۱- بوی نامناسب دهان.
۱۲- استفاده از لباس نامناسب.

۱۳- بوی نامناسب بدن.
۱۴- بکار بردن جملات تکراری.
۱۵- عدم کنترل حرکات اضافی دست و پا.
۱۶- استیل نامناسب هنگام نشستن یا ایستادن.
۱۷- عدم یادداشت مطالب مهم در جلسه.
۱۸- سردی و خشکی کلام و عضلات صورت.

۱۹- استفاده از تلفن همراه حین صحبت مخاطب.
۲۰- قفل کردن ساعد و بازوهای دست حین صحبت مخاطب.
۲۱- عدم جمع بندی مباحث طی شده برای ادامه جلسات آتی.
۲۲- ندانستن و یا بکار نبردن نام مخاطب.
۲۳- شوخی های نامناسب.